تبلیغات
حمید مهاجر
جمعه 19 شهریور 1389  07:27 ق.ظ
توسط:


  • آخرین ویرایش:-
جمعه 18 تیر 1389  11:37 ق.ظ
توسط:

اثبات لزوم امامت
 
ختم نبوت بدون نصب امام معصوم ، خلاف حكمت الهى است و كامل بودن دین جهانى و جاودانى اسلام ، منوط به این است كه بعد از پیامبر اكرم ( ص ) جانشینان شایسته اى براى او تعیین گردند بگونه اى كه بجز مقام نبوت و رسالت ، داراى همه مناصب الهى وى باشند
این مطلب را مى توان از آیات كریمه قرآن و روایات فراوانى كه شیعه و سنى در تفسیر آنها نقل كرده اند استفاده كرد :
از جمله در آیه سوم از سوره مائده مى فرماید : (( الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتى و رضیت لكم الاسلام دیناً ))
این آیه كه به اتفاق مفسرین در حجة الوداع و تنها چند ماه قبل از رحلت پیامبر اكرم ( ص ) نازل شد بعد از اشاره به نا امیدى كفار از آسیب پذیرى اسلام (( الیوم یئس الذین كفر وامن دینكم ...)) تائكید مى كند كه امروز دین شما را كامل ، و نعمتم را بر شما تمام كرده .
 و با توجه به روایات فراوانى كه در شائن نزول این آیه ها وارد شده كاملاً روشن مى شود كه این (( اكمال و اتمام )) كه توائم با نومید شدن كفار از آسیب پذیرى اسلام بوده با نصب جانشین براى پیامبر اكرم ( ص ) از طرف خداى متعال ، تحقق یافته است .
زیرا دشمنان اسلام ، انتظار داشتند كه بعد از وفات رسول خدا ( ص ) ـ مخصوصاً با توجه به اینكه فرزند ذكورى نداشتند ـ اسلام بدون سرپرست بماند و در معرض ضعف و زوال قرار گیرد ، ولى با نصب جانشین براى وى دین اسلام به نصاب كمال ، و نعمت الهى به سرحد تمام رسید و امید كافران بر باد رفت . ( 1 )
و كیفیت آن ، چنین بود كه پیامبر اكرم ( ص ) هنگام بازگشت از حجة الوداع همه حجاج را در محل (( غدیر خم )) جمع كردند و ضمن ایراد خطبه مفصلى از ایشان سوئال كردند : (( الست اولى بكم من انفسكم؟ )) ( 2 ) آیا من از طرف خدا متعال بر شما ولایت ندارم؟ همگى یكصدا جواب مثبت دادند ، آنگاه زیر بغل على ( ع ) را گرفته او را در برابر مردم بلند كردند و فرمودند : (( من كنت مولاه فعلى مولاه )) و بدین ترتیب ، ولایت الهى را براى آن حضرت ، اعلام فرمودند .
 سپس همه حضار با آن حضرت بیعت كردند و از جمله ، خلیفه دوم ضمن بیعت با امیر موئمنان على ( ع ) بعنوان تهنیت گفت :
(( بخ بخ لك یا على ، اصحبت مولاى و مولى كل موئمن و موئمنة)) ( 3 )
و در این روز بود كه این آیه شریفه ، نازل شد : (( الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتى و رضیت لكم الاسلام دیناً )) و پیامبر اكرم ( ص ) تكبیر گفتند و فرمودند : (( تمام نبوتى و تمام دین الله ولایة على بعدى ))
و در روایتى كه بعضى از بزرگان اهل سنت ( حموینى ) نیز نقل كرده اند آمده است كه ابوبكر و عمر از جابر خاستند و از رسول خدا ( ص ) پرسیدند كه آیا این ولایت ، مخصوص على است؟ حضرت فرمود :
 مخصوص على و اوصیائ من تا روز قیامت است . پرسیدند : اوصیائ شما چه كسانى هستند؟ فرمودند :
 (( على اخى و وزیرى و وارثى و وصیى و خلیفتى فى امتى و ولى كل موئمن من بعدى ، ثم ابنى الحسن ، ثم النى الحسین ، ثم تسعة من ولد ابنى الحسین واحداً بعد واحد ، القرآن معهم و هم مع القرآن ، لایفارقونه و لا یفارفهم حتى یردوا على الحوض )) (4)
بر حسب آنچه از روایات متعدد ، استفاده مى شود پیامبر اكرم ( ص ) قبلاً مائمور شده بودند كه امامت امیر موئمنان ( ع ) را رسماً اعلام كنند ولى بیم داشتند كه مبادا مردم ، این كار را حمل بر نظر شخصى آن حضرت كنند و از پذیرفتن آن ، سرباز زنند . از اینروى ، در پى فرصت مناسبى بودند كه زمینه این كار فراهم شود تا اینكه این آیه شریفه نازل شد :
 (( یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمك من الناس )) ( 5 ) و ضمن تائكید بر لزوم تبلیغ این پیام الهى ـ كه همسنگ با همه پیامهاى دیگر است و نرساندن آن بمنزله ترك تبلیغ كل رسالت الهى مى باشد ـ به آن حضرت مژده داد كه خداى متعال تو را از پیامدهاى آن ، مصون خواهد داشت . با نزول این آیه ، پیامبر اكرم ( ص ) دریافتند كه زمان مناسب ، فرا رسیده و تائخیر بیش از این ، روا نیست . از این روى ، در غدیر خم به انجام این وظیفه ، مبادرت ورزیدند . ( 6 )
البته آنچه اختصاص به این روز داشت اعلام رسمى و گرفتن بیعت از مردم بود وگرنه رسول خدا ( ص ) در طول دوران رسالتشان بارها و به صورتهاى گوناگون ، جانشینى امیرموئمنان على ( ع ) را گوشزد كرده بودند و در همان سالهاى آغاز ین بعثت ، هنگامى كه آیه (( و انذر عشیرتك الاقربین )) ( 7 ) نازل شد در حضور همه خویشاوندان فرمودند : نخستین كسى كه دعوت مرا بپذیرد جانشین من خواهد بود و به اتفاق فریقین ، نخستین كسى كه پاسخ مثبت داد على بن ابى طالب ( ع ) بود .( 8 )
 
و نیز هنگامى كه آیه ((یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولى الامرمنكم))( 9 )نازل شد و اطاعت كسانى كه بعنوان(( اولواالامر )) بطور مطلق ، واجب كرد و اطاعت ایشان را همسنگ اطاعت پیغمبر اكرم ( ص ) قرار داد جابربن عبدالله انصارى از آن حضرت پرسید :
این (( اولواالامر )) كه اطاعتشان مقرون به اطاعت شما شده چه كسانى هستند؟ فرمود :
 (( هم خلفائى یا جابر و ائئمة المسلمین من بعدى . اولهم على بن ائبى طالب ، ثم الحسن ، ثم الحسین ، ثم على بن الحسین ، ثم محمد بن على المعروف فى التوارة بالباقر ـ ستدر كه یا جابر ، فاذا القیته فاقراه منى السلام ـ ثم الصادق جعفر بن محمد ، ثم موسى بن جعفر ، ثم على بن موسى ، ثم محمد بن على ، ثم على بن محمد ، ثم الحسن بن على ، ثم سمیى و كنیى حجة الله فى ارضه و بقیته فى عباده ابن الحسن بن على ...)) ( 10 ) و طبق پیشگویى پیامبر اكرم ( ص ) جابر تا زمان امامت حضرت باقر ( ع ) زنده ماند و سلام رسول خدا ( ص ) را به ایشان ابلاغ كرد .
در حدیث دیگرى از ابوبصیر نقل شده كه گفت : درباره آیه اولواالامر از امام صادق ( ع ) سوئال كردم . فرمود :
 در شائن على بن ابى طالب و حسن و حسین نازل شده است . عرض كردم : مردم مى گویند چرا قرآن كریم ، على و اهل بیتش ( ع ) را بنام ، معرفى نكرده است؟ فرمود :
به ایشان بگوى : آیه نماز كه نازل شد اسمى ازسه ركعت و چهار ركعت نبرد ، و این رسول خدا ( ص ) بود كه آن را براى مردم تفسیر كردآ همچنین آیات زكات و حج و ... این آیه را هم مى بایست پیامبر اكرم ( ص ) براى مردم تفسیر كند و او چنین فرمود : (( من كنت مولاه فعلى مولاه )) و نیز فرمود :
 (( اوصیكم بكتاب الله و اهل بیتى ، فانى سالت الله عزوجل ائن یفرق بینهما حتى یورد هما على الحوض فاعطانى ذلك )) ( یعنى شما را سفارش مى كنم به (( ملازمت )) كتاب خدا و اهل بیتم ، همانا از خداى عزوجل درخواست كردم كه میان قرآن و اهل بیتم ، جدایى نیندازد تا در حوض كوثر ایشان را بر من وارد سازد ، و خداى متعال درخواست مرا اجابت كرد .) و نیز فرمود : (( لا تعلموهم فانهم ائعلم منكم . انهم لن یخرجوكمو من باب هدى و لن یدخلوكم فى باب ضلالة)) (11)
 ( ( یعنى : در مقام تعلیم ایشان برنیایید كه ایشان از شما داناترند . همانا هرگز شما را از باب هدایت ، خارج نمى كنند و درباب ضلالت ، وارد نمى سازند )
و همچنین بارها ـ و از جمله در آخرین روزهاى حیاتش ـ فرمود :
 (( انى تارك فیكم الثقلین كتاب الله و اهل بیتى انهمالن یفترقا حتى یردا على الحوض )) (12) و نیز فرمود : (( ائلا ان مثل ائهل بیتى فیكم مثل سفینة نوح من ركبها نجا و من تخلف عنها غرق )) (13) و نیز بارها خطاب به على بن ابى طالب ( ع ) فرمود : (( انت ولى كل موئمن بعدى )) (14) و نیز دهها حدیث دیگرى كه مجال اشاره به آنها نیست . (15)
پی نوشت ها
1- براى توضیح بیشتر پیرامون دلالت این آیه ، به تفسیر المیزان مراجعه كنید .
2- اشاره به آیه (6) از سوره احزاب (( النبى ائولى بالموئمنین من ائنفسهم )) .
3- براى اثبات قطعى بودن سند و دلالت این حدیث ، رجوع كنید به عبقات الانوار و الغدیر /
4- ر . ك . غایة المرام ، باب 58، حدیث 4، بنقل از فرائد حموینى .
5- سوره مائده ، آیه 67. براى توضیح بیشتر پیرامون دلالت این آیه ، به تفسیر المیزان مراجعه كنید /
6- این موضوع را بزرگان اهل سنت از هفت نفر از اصحاب رسول خدا ( ص ) نقل كرده اند : زید بن ارقم ، ابوسعید خدرى ، ابن عباس ، جابرین عبدالله انصارى ، برائ بن عازب ، ابوهریره و ابن مسعود . ر . ك : الغدیر : ج /1
7- سوره شعرائ / آیه /214
8- ر . ك : عبقات الانوار ، الغدیر ، المراجعات ( مراجعه 20) .
9- ر . ك .: سوره نسائ ، آیه /59
10- غایة المرام ( ط قدیم ) ص 267، ج 10، و اثبات الهداة: ج 3، ص 123 و ینابیع v المودة: ص /494
11- ر . ك : غایة المرام ( ط قدیم ) ص 265، ج /3
12- این حدیث نیز از روایات متواتر است كه بزرگان اهل سنت از جمله ترمذى و صاحب مستدرك به طرق متعدد از رسول خدا ( ص ) نقل كرده اند .
13- ر . ك : مستدرك حاكم ، ج 3، ص /151
14- ر . ك : مستدرك حاكم : ج 3، ص 134، و ص 111، صواعق ابن حجر ، ص 103، مسند ابن حنبل ، ج 1، ص 331، و ج 4، ص 438
15- ر . ك : كمال الدین و تمام النعمه از مرحوم صدوق و بحارالانوار مجلسى .
 


  • آخرین ویرایش:-
یکشنبه 1 فروردین 1389  12:40 ب.ظ
توسط:


  • آخرین ویرایش:-
پنجشنبه 1 بهمن 1388  07:33 ب.ظ
توسط:

اباالفضل العباس (ع)

اباالفضل العباس فرزند امیر المؤمنین، برادر سید الشهدا، فرمانده و پرچمدار سپاه امام حسین - علیه السلام - در روزعاشورا بود. عباس در لغت، به معنای شیر بیشه، شیری كه شیران از او بگریزند است. [1] مادرش «فاطمه كلابیه» بود كه بعدها با كنیه «ام البنین» شهرت یافت. امام علی - علیه السلام - پس ازشهادت فاطمه زهرا- سلام الله علیها- با ام البنین ازدواج كرد. عباس، ثمره این ازدواج بود. ولادتش را در[2] شعبان سال 26 هجری در مدینه نوشته‏اند و بزرگترین فرزند ام البنین بود و این چهار فرزند رشید، همه در كربلا در ركاب امام حسین - علیه السلام - به شهادت رسیدند. وقتی امیرالمؤمنین شهید شد، عباس چهارده ساله بود و در كربلا 34 سال داشت. كنیه‏اش «ابو الفضل» و «ابو فاضل» بود و از معروفترین لقبهایش، قمر بنی هاشم، سقاء، صاحب لواء الحسین، علمدار، ابو القربه، عبد صالح، باب الحوائج و ... است.

عباس با «لبابه» دختر عبید الله بن عباس (پسر عموی پدرش) ازدواج كرد و از این ازدواج، دو پسر به نامهای عبید الله و فضل یافت. بعضی دو پسر دیگر برای او به نامهای محمد و قاسم ذكر كرده‏اند.

آن حضرت، قامتی رشید، چهره‏ای زیبا و شجاعتی كم نظیر داشت و به خاطر سیمای جذابش او را «قمر بنی هاشم»می‏گفتند. در حادثه كربلا، سِمَت پرچمداری سپاه امام حسین - علیه السلام - و سقایی خیمه‏های اطفال و اهل بیت امام را داشت و در ركاب برادر، غیر از تهیه آب، نگهبانی خیمه‏ها و امور مربوط به آسایش و امنیت خاندان حسین - علیه السلام - نیر بر عهده او بود و تا زنده بود، دودمان امامت، آسایش و امنیت داشتند.[3]

روز عاشورا، سه برادر دیگر عباس پیش از او به شهادت رسیدند. وقتی علمدار كربلا از امام حسین - علیه السلام - اذن میدان طلبید حضرت از او خواست كه برای كودكان تشنه و خیمه‏های بی‏آب،آب تهیه كند. ابو الفضل - علیه السلام - به فرات رفت و مشك آب را پر كرد و در بازگشت به خیمه‏ها با سپاه دشمن كه فرات را در محاصره داشتند درگیر شد و دستهایش قطع گردید و به شهادت رسید.البته پیش از آن نیز چندین نوبت.همركاب با سید الشهدا به میدان رفته و با سپاه یزید جنگیده بود. عباس، مظهر ایثار و وفاداری و گذشت بود.وقتی وارد فرات شد، با آنكه تشنه بود،اما بخاطر تشنگی برادرش حسین - علیه السلام - آب نخورد و خطاب به خویش چنین گفت:

یا نفس من بعد الحسین هونی‏

و بعده لا كنت ان تكونی‏

هذا الحسین وارد المنون‏

و تشربین بارد المعین‏

تالله ما هذا فعال دینی‏

و سوگند یاد كرد كه آب ننوشد.[4] وقتی دست راستش قطع شد،این رجز را می‏خواند :

و الله ان قطعتموا یمینی‏

انی احامی ابدا عن دینی‏

و عن امام صادق الیقین‏

نجل النبی الطاهر الأمین‏

و چون دست چپش قطع شد،چنین گفت:

یا نفس لا تخشی من الكفار

و ابشری برحمه الجبار

مع النبی السید المختار

قد قطعوا ببغیهم یساری‏

فاصلهم یا رب حر النار

شهادت عباس، برای امام حسین(ع) بسیار ناگوار و شكننده بود. جمله پر سوز امام، وقتی كه به بالین عباس رسید، این بود: «الآن انكسر ظهری و قلت حیلتی و شمت بی عدوی». [5] و پیكرش، كنار «نهر علقمه» ماند و سیدالشهدا به سوی خیمه آمد و شهادت او را به اهل بیت خبر داد. هنگام دفن شهدای كربلا نیز، در همان محل دفن شد. از این رو امروز حرم ابا الفضل - علیه السلام - با حرم سید الشهدا فاصله دارد.

مقام والای عباس بن علی - علیه السلام - بسیار است. تعابیر بلندی كه در زیارتنامه اوست، گویای آن است. این زیارت كه از قول حضرت صادق - علیه السلام - روایت شده، از جمله چنین دارد:

«السلام علیك ایها العبد الصالح المطیع لله و لرسوله و لأمیرالمؤمنین و الحسن و الحسین... اشهد الله انك مضیت علی ما مضی به البدریون و المجاهدون فی سبیل الله المناصحون فی جهاد اعدائه المبالغون فی نصره اولیائه الذابون عن أحبائه...» [6] كه تأیید و تأكیدی بر مقام عبودیت و صلاح و طاعت او و نیز تداوم خط مجاهدان بدر و مبارزان با دشمن و یاوران اولیاء خدا و مدافعان از دوستان خداست.امام سجاد - علیه السلام - نیز سیمای درخشان عباس بن علی را اینگونه ترسیم فرموده است: «رحم الله عمی العباس فلقد آثر و ابلی و فدا اخاه بنفسه حتی قطعت یداه فابدله الله عز و جل بهما جناحین یطیر بهما مع الملائكه فی الجنه كما جعل جعفر بن ابی طالب.و ان للعباس عند الله تبارك و تعالی منزله یغبطه بها جمیع الشهداء یوم القیامه» [7] كه در آن نیز مقام ایثار، گذشت، فداكاری، جانبازی، قطع شدن دستانش و یافتن بال پرواز در بهشت، همبال با جعفر طیار و فرشتگان مطرح است و اینكه: عمویم عباس، نزد خدای متعال، مقامی دارد كه روز قیامت، همه شهیدان به آن غبطه می‏خورند و رشك می‏برند.

عباس یعنی تا شهادت یكه تازی‏

عباس یعنی عشق،یعنی پاكبازی‏

عباس یعنی با شهیدان همنوازی‏

عباس یعنی یك نیستان تكنوازی‏

عباس یعنی رنگ سرخ پرچم عشق‏

یعنی مسیر سبز پر پیچ و خم عشق‏

جوشیدن بحر وفا،معنای عباس‏

لب تشنه رفتن تا خدا،معنای عباس [8]

در زیارت ناحیه مقدسه نیز از زبان حضرت مهدی - علیه السلام - به او اینگونه سلام داده شده است: «السلام علی ابی الفضل العباس بن امیر المؤمنین، المواسی اخاه بنفسه، الآخذ لغده من امسه، الفادی له، الواقی الساعی الیه بمائه، المقطوعه یداه...» [9]

كربلا كعبه عشق است و من اندر احرام‏

شد در این قبله عشاق،دو تا تقصیرم‏

دست من خورد به آبی كه نصیب تو نشد

چشم من داد از آن آب روان تصویرم‏

باید این دیده و این دست دهم قربانی‏

تا كه تكمیل شود حج من و تقدیرم [10]

________________________________________

[1] . لغت نامه دهخدا.

[2] . الیوم نامت اعین بك لم تنم‏ و تسهدت اخری فعز منامها.

[3] . بحار الانوار،ج 45، ص 41.

[4] . معالی السبطین،ج 1، ص 446. مقتل خوارزمی، ج 2، ص30.

[5] . مفاتیح الجنان،ص 435.

[6] . سفینه البحار،ج 2، ص 155.

[7] . خلیل شفیعی.

[8] . بحار الأنوار، ج 45، ص 66.

[9] . ای اشكها بریزید، حسان، ص 210. درباره زندگی عباس بن علی علیه السلام. ر.ك:«العباس بن علی»،باقر شریف القرشی،214 صفحه،دار الكتاب الاسلامی.

[10] . انصار الحسین، ص 105. تنقیح المقال، مامقانی، ج 2، ص 133.

 

جواد محدثی


  • آخرین ویرایش:-
سه شنبه 28 مهر 1388  07:56 ق.ظ
توسط:

مذهب شیعه چرا مذهب جعفرى نامیده شد؟

 

هیچ تاكنون به این نكته اندیشیده‏اید كه چرا ما شیعیان را پیروان مذهب جعفرى مى‏خوانند؟ در میان امامان دوازده گانه شیعه ‏چرا مذهب ما به ایشان انتساب یافته است؟ با توجه به این كه ‏امام جعفر صادق علیه السلام ششمین امام شیعه هستند مگر پیش از ایشان ‏وضعیت ‏شیعه چگونه بوده و به عبارت دیگر چرا مذهب شیعه علوى یا حسنى یا حسینى یا سجادى و یا باقرى نامیده نشده است؟ آنچه در پى مى‏آید توضیحى است ‏بر راز این نام گذارى.

عرصه تئورى‏ها و دیدگاههاى علمى و فرهنگى در میان دانشمندان و فرهیختگان همواره عرصه ابقاى بهترین اندیشه‏ها بوده است. هر نظریه‏اى آن هنگام توانسته جایگزین نظریه پیشین شود كه محتوایى ‏بهتر از آن را به بشریت هدیه كرده باشد و الا مورد استقبال قرار نخواهد گرفت. مكتب‏هاى فكرى بزرگ نیز همواره باید داراى چنین ‏ویژگى باشند تا بتوانند در دل بشر جایى باز كنند. نگاهى به ‏دستاورد مكتب اسلام در مقایسه با آنچه جامعه جاهلى عرب بدان ‏دلبسته بود و مبناى رفتار فردى و اجتماعى خود قرار داده بود مى‏تواند راز موفقیت اسلام را در برابر اندیشه‏هاى جاهلانه نشان ‏دهد. پیامبر صلی الله علیه و آله در دعوت خود ضمن پذیرش سنت‏هاى پسندیده انسانى ‏در میان اعراب آنگاه كه به نفى ضد ارزشها مى‏پرداخت طرح‏هاى ‏جایگزین نیز ارائه مى‏كرد تا مخاطبان او احساس خلاء نكنند.

سال ها پیش از امامت ‏حضرت صادق علیه السلام تقریبا یكصد و سیزده سال پیش، جد ایشان پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله در روزى گرم و سوزان و به هنگام بازگشت‏ از آخرین حج‏ خود در غدیر خم جانشینى خویش را به فرمان خداى به ‏امام على علیه السلام واگذار كرد و بر اساس منابع شیعى و بعضى از منابع ‏اهل سنت از مردم در این باره بیعت گرفت. اما صلاحدید پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله به دلایلى مورد پذیرش بعضى از صحابه ‏قرار نگرفت و با رحلت ‏حضرت، خلافت در سقیفه بنى‏ساعده‏ مسیرى تازه یافت.

شاید راز بسیارى از شكست‏هاى فردى و اجتماعى مصلحان در طول ‏تاریخ همین بوده كه طرح جایگزین نداشته‏اند به همین نمونه تاریخ ‏معاصر ایران توجه كنید. حضور روحانیت در مشروطیت و انقلاب اسلامى ‏و این كه چرا روحانیت در مشروطیت نتوانست تا پایان حضور داشته ‏باشد اما انقلاب اسلامى به رهبرى امام موفق به براندازى یك نظام ‏شد؟

شاید مهمترین نكته در همین طرح جایگزین بوده است. امام ‏خمینى(ره) طرح جایگزین سلطنت را داشت اما روحانیت در مشروطیت ‏به ابعاد این موضوع آن چنان كه بایسته است نیاندیشیده بود و این سرانجام هر حركت ‏سیاسى و فكرى است كه فقط طرح براندازى ‏داشته باشد و نه طرح جایگزین!

امام جعفرصادق علیه السلام در مسیر تكاملى حركت‏ شیعه گام دوم را برداشته ‏بودند. یعنى پس از آن كه مردم بر اثر مجاهدت‏هاى امامان پیشین به ‏ناصحیح بودن مذهب رسمى و دیگر اندیشه‏هاى منبعث از آن و نیزحركت‏هاى سیاسى مبتنى بر آن در سالهاى گذشته پى بردند آماده ‏بودند تا طرح جایگزین مكتب اهل‏بیت را دریافت كنند و امام‏ صادق علیه السلام همان بزرگوارى است كه با توجه به یك موقعیت استثنایى ‏تاریخى طرح جایگزین شیعه را به هنگام ارائه كرد و امامان دیگر به شرح و بسط بعضى از ابعاد آن پرداختند.

دوره امامت ‏حضرت كه از سال 114 هجرى آغاز شده تا سال 148 هجرى‏ ادامه یافت. (1) یكى از شرایط بحرانى تاریخى در اسلام بود زیرا كه بنیان حكومتى یكصدساله فرو ریخته بود و بنیان حكومت‏ پانصد ساله‏اى پى‏ریزى مى‏شد و همت اصلى سران حكومت تازه، كوبیدن ‏مخالفان بود. مثلا توجه كنید كه از سال 132 كه رسما حكومت‏ عباسیان آغاز شد تا سال‏137 هجرى سردمداران آن از هیبت و عظمت‏ یكى از بزرگترین سرداران خود یعنى ابومسلم خراسانى هراس داشتند و تا او را با حیله و فریب نكشتند (2) احساس آرامش نكردند و امام صادق علیه السلام با توجه به این فضا، پایه‏هاى فكرى نظام تشیع یا طرح جایگزین را بنا نهاد.

امویان با توجه به سابقه ناشایست‏ خود در میان امت اسلامى‏ جدى‏ترین رقیب خویش را بنى‏هاشم و علویان مى‏دانستند و براى ‏بى‏مقدار نشان دادن رقیب به هر حربه‏اى متوسل مى‏شدند. از جمله به ‏ساختن احادیث و روایاتى دست ‏یازیدند تا حسن سابقه بنى‏هاشم و علویان را كه به ویژه در سایه فداكارى‏هاى حضرت علىعلیه السلام به اعتبارى ‏فوق تصور دست‏ یافته بودند بیالایند.

سال ها پیش از امامت ‏حضرت صادق علیه السلام تقریبا یكصد و سیزده سال پیش، جد ایشان پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله در روزى گرم و سوزان و به هنگام بازگشت‏ از آخرین حج‏ خود در غدیر خم جانشینى خویش را به فرمان خداى به ‏امام على علیه السلام واگذار كرد و بر اساس منابع شیعى و بعضى از منابع ‏اهل سنت از مردم در این باره بیعت گرفت. (3) اما صلاحدید پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله به دلایلى مورد پذیرش بعضى از صحابه ‏قرار نگرفت و با رحلت ‏حضرت، خلافت در سقیفه بنى‏ساعده‏ مسیرى تازه یافت. چند تن از صحابیان مهاجر در برابر انصار كه ‏خود دچار دو دستگى شده بودند با استناد به حق خویشاوندى با پیامبر صلی الله علیه و آله خلافت را حق خود دانستند (4) نه حق انصار. و با آن كه‏ امام على علیه السلام خویشاوندى روشنترى با پیامبر صلی الله علیه و آله داشت ‏به این بهانه ‏كه عرب نمى تواند امتیازات بیش از اندازه‏اى را براى بنى‏هاشم ‏بپذیرد و قبلا نبوت به بنى‏هاشم رسیده بود و اینك خلافت ‏باید به ‏دیگر تیره‏هاى قریش برسد خود را شایسته خلافت دیدند. (5)

از پس این تدبیر، مسیر قدرت سیاسى درامت اسلامى دگرگون شد و به ‏تدریج هر چه بر سال ها افزوده مى‏شد این دگرگونى نیز بیشتر خود را نشان مى‏داد به گونه‏اى كه در سال 35 قمرى كه اندكى از انحرافات خود را نشان داده بود و امت اسلامى به چشم خویش بعضى‏از آن را مى‏دید شورشى رخ داد كه خلیفه سوم در طى آن كشته ‏شد. (6)

همچنین انتصاب یزید به جانشینى نیز پیامدهاى جدى به همراه داشت ‏و معاویه فقط با زور و شمشیر و تهدید توانست ‏براى ‏بیعت یزید بگیرد. با وجود شخصیت‏هاى مطرحى چون امام حسین علیه السلام در میان ‏امت اسلامى معاویه پسرش یزید را به مدارا با ایشان ترغیب ‏كرد.

به گواهى جنگ هاى سه گانه‏اى كه امام على علیه السلام با ناكثین، قاسطین و مارقین انجام داد (7) ، مى‏توان پذیرفت كه جامعه اسلامى دچار بحرانى عمیق شده بود؛ بحرانى كه در تبدیل خلافت ‏به ملوكیت ‏خود را نشان داد و خاندان بنى‏امیه كه بیش از این در میان مسلمانان ‏جایگاهى نداشتند و طلقاى(آزادشدگان) پیامبر صلی الله علیه و آله در فتح مكه ‏بودند، (8) با موقعیت‏ سنجى سیاسى به اقتدار رسیدند و حكومتى 90ساله را بنیان نهادند. سیاست عرب‏گرایى امویان موجب شد تا مخالفت‏هایى با آنان در جهان اسلام رخ دهد و تحلیل گران یكى ازعلل سقوط این سلسله را همین سیاست مى‏دانند(9).

امویان با توجه به سابقه ناشایست‏ خود در میان امت اسلامى‏ جدى‏ترین رقیب خویش را بنى‏هاشم و علویان مى‏دانستند و براى ‏بى‏مقدار نشان دادن رقیب به هر حربه‏اى متوسل مى‏شدند. از جمله به ‏ساختن احادیث و روایاتى دست ‏یازیدند تا حسن سابقه بنى‏هاشم و علویان را كه به ویژه در سایه فداكارى‏هاى حضرت علىعلیه السلام به اعتبارى ‏فوق تصور دست‏ یافته بودند بیالایند.

جاعلان حدیث نخست‏ به جعل روایاتى در مذمت ‏حضرت على علیه السلام پرداختند. (10) و در مرحله دوم از اختلاف میان خلفا و امام ‏علىعلیه السلام هر آنچه نیكى و سجایاى اخلاقى بود به رقیبان آن حضرت‏ نسبت دادند و در برابر هر فضیلتى كه براى امام وجود داشت ‏احادیثى را درباره فضیلتى مشابه براى رقیبان نیز جعل كردند (11) تا آنچه امام علىعلیه السلام بدان‏ها ممتاز بود عادى جلوه كند و در نهایت همانند یكى از اصحاب پیامبر تلقى شود نه بالاتر و در مقام خلافت هم خلیفه‏اى چونان دیگران معرفى شود كه حتى به ‏سیاست‏هاى زیركانه روزگار نیز كه عبارت از حیله و مكر و فریب ‏باشد آگاه نیست. (12)

شاید یكى از علل واقعى مخالفت امام صادق علیه السلام با قیام زید بن على‏ بن الحسین علیه السلام براساس روایاتى كه مخالفت ‏حضرت را نشان ‏مى‏دهد، پیش از هر چیزى فضاى نامناسب آن بود كه اتفاقا بسیار مورد سوء استفاده عباسیان قرار گرفت، به گونه‏اى كه مزار پسرش‏ یحیى در خراسان كه قبلا از سوى ابراهیم امام به عنوان منطقه ‏نفوذ تبلیغاتى مطرح شده بود و احتمالا تشویق او به قیام و خونخواهى پدر از سوى داعیان عباسى احتمالى است كه نمى‏توان به‏ سادگى از آن گذشت. زیرا شهادت یحیى در خراسان به سال‏126 هجرى‏ در شورش عباسیان و سقوط امویان در خراسان مهم ارزیابى شده‏ است.

امویان به این نیز اكتفا نكردند و فرمان سب امام علىعلیه السلام را بر منابر و در خطبه‏ها و پس از هر نماز اعلام كردند (13) كه تا پایان ‏حكومت آنها به جز مقطع كوتاه خلافت عمربن عبدالعزیز (14) (99 تا101 هجرى) باقى بود.

شایان توجه است كه پرداختن به موضوعاتى چون ایمان ابوطالب، پدر حضرت علىعلیه السلام در هنگام مرگ كه همواره یكى از نقاط اختلاف میان‏ شیعه و سنى بوده است و طرفین در این باره كتابهایى ‏نوشته‏اند. (15) با توجه به كفر ابوسفیان كه تا حمله مسلمانان به ‏مكه و ایمان اجبارى او، حمله به ابوطالب و طرح ایمان او با همین انگیزه بود و به گفته یكى از محققان، اگر ابوطالب، پدر حضرت علىعلیه السلام نبود هرگز مورد تهاجم قرار نمى‏گرفت. (16) علاوه ‏براین در عرصه اجتماعى، صلح‏ اجبارى امام حسن علیه السلام (18) بسیاری از علویان را ظاهرا از صحنه سیاسى جامعه ‏حذف كرد. هر چند امام با زیركى موادى را در صلح نامه گنجانده بود كه فقط از آن طریق مى‏شد ماهیت‏ بسیار متظاهر معاویه را به جامعه ‏نشان دهد. موادى چون عدم اذیت و آزار شیعیان على و عدم تعیین ‏جانشین از سوى معاویه دو ماده مهم این قطعنامه بودند كه با زیر پا گذاشته شدن از سوى معاویه چهره واقعى او را نشان دادند.

هنگامى كه حجربن عدى یكى از شیعیان امام علىعلیه السلام توسط ماموران ‏معاویه به شهادت رسید موجى از مخالفت‏ با سیاست‏هاى معاویه به ‏وجود آمد كه از آن میان مى‏توان پاسخ تند امام حسین علیه السلام به نامه ‏معاویه اشاره كرد. (19)

همچنین انتصاب یزید به جانشینى نیز پیامدهاى جدى به همراه داشت ‏و معاویه فقط با زور و شمشیر و تهدید توانست ‏براى ‏بیعت یزید بگیرد. (20) با وجود شخصیت‏هاى مطرحى چون امام حسین علیه السلام در میان ‏امت اسلامى معاویه پسرش یزید را به مدارا با ایشان ترغیب ‏كرد. (21)

تا این زمان كه سال 60 هجرى بود به نظر مى‏رسید اندیشه امامت ‏شیعى در محاق قرار گرفته بود اینك امام حسین علیه السلام در شرایطى ‏متفاوت قرار داشت كه از یك سو همراه پیروزى‏هاى مسلمانان در خارج از شبه جزیره عربستان و آوازه داخلى آن بود (22) و از سوى‏ دیگر یزید بن معاویه خلیفه تازه، شخصیت اجتماعى مورد قبولى ‏نداشت و بسیارى از مسلمانان و صحابه و تابعین او را به دیانت ‏نمى‏پذیرفتند. كسى چون ابوایوب انصارى كه خود را موظف به شركت‏ درهمه نبردهاى مسلمانان با كفار مى‏دانست ‏یكبار با شنیدن امارت‏ و فرماندهى یزید از شركت در نبرد سرباز زده بود. (23)

امام حسین علیه السلام با درك صحیح این موقعیت در شرایطى كه به نظر مى‏رسید خلافت در دست امویان به سلطنت تبدیل شده و آنان از هر وسیله‏اى از جمله دین براى نشان دادن مشروعیت‏ خود سودى بردند امام با مشروعیت ذاتى خود به عنوان نواده بنیانگذار دین اسلام ‏مى‏توانست رویاروى مشروعیت‏ خود ساخته امویان بایستد و با سخن و نهضت‏ خود به اصلاح امت ‏بپرازد. همان كه هدف امام علیه السلام بود. (24)

ایشان مى‏توانست نسب خویش به پیامبر صلی الله علیه و آله را به مردم یادآور سازد و بدان استناد جوید چنانكه در هنگام درخواست ‏بیعت ‏یزید فرمود:

«مثلى لایبایع مثله‏» همچو منى (با این شرافت نسبى) با چون‏ اویى بیعت نخواهد كرد. (25)

مهمترین بازتاب قیام و شهادت امام حسین علیه السلام از بین بردن باقى ‏مانده آبروى اجتماعى و جایگاه دینى امویان در میان مردم بود.

امام نشان داد كه امویان چگونه پسر دختر پیامبر صلی الله علیه و آله را كه آن ‏همه حدیث از رسول خدا صلی الله علیه و آله در فضیلت او رسیده بود به قتل ‏رسانند. (26)

امام نه‏ى بزرگی را گفت و ماهیت نفاق بنیاد امویان را برملا كرد كه چگونه به تنها چیزى كه نمى‏اندیشند دین الهى است. و حاضرند احكام مسلم اسلامى را به خاطر حفظ قدرت زیر پا بگذارند. شرح‏ رفتارى كه سپاهیان اموى با خاندان امام حسین علیه السلام كردند این مهم ‏را به نمایش گذاشت. (27) و این چهره پنهان شده در سركوب خونین و هتك حرمت از مردم فضاحت‏ با تخریب خانه خدا تكمیل گردید. (29) تاثیر قیام امام‏ حسین علیه السلام بدون تردید آن قدر سریع بود كه با مرگ زودهنگام یزید در سال 64 هجرى پسرش معاویه دوم تنها چهل روز حكومت كرد و درخطبه‏اى اعلام نمود كه پدر و جد او غاصب خلافت ‏بودند و خود استعفا كرد. (30) اما این تازه آغاز كار بود. جامعه اسلامى به تدریج متوجه ظلم و ستم بنى‏امیه مى‏شد و شورش‏ها دوباره به راه افتادند. شورش‏هاى‏ توابین در سال 6665 هجرى به خونخواهى امام حسین علیه السلام (31) ، مختار ثقفى در67 هجرى و پیروزى او و قصاص قاتلان امام حسین علیه السلام و یارانش (32) و نیز شورش‏هاى دو باند خوارج در نقاط گوناگون جهان‏ اسلام معادله (33) را به نفع بنى‏هاشم تغییر داد.

در واپسین سال نخستین سده اسلامى خلیفه نجیب اموى عمربن‏عبدالعزیز براى نخستین بار دستور داد تا سب امام علىعلیه السلام بر منابر و در خطبه‏ها حذف شود و فدك دوباره به بنى‏هاشم و علویان ‏بازگردانده شود. (34)

اما به نظر مى‏رسید نهالى كه امام حسین علیه السلام با خون خود آبیارى‏ كرده بود اینك به ثمر نشسته و زمان بهره بردارى از آن فرامى‏رسید.

اینك به اختصار وضعیت ‏بنى‏هاشم را پس از شهادت امام حسین علیه السلام پى‏مى‏گیریم:

نخستین جرقه‏هاى اختلاف در میان بنى‏هاشم احتمالا پس از شهادت امام‏ حسین علیه السلام رخ داد. آن هنگام كه گروهى مشهور به كیسانیه معتقد به ‏امامت محمد حنفیه شدند كه از نظر سنى از امام سجادعلیه السلام بزرگتربود و به عنوان عالمى علوى مورد احترام مردم، (35) مختار در شورش‏ خود معتقد بود كه به اجازه او قیام كرده است. محمد (36) حنفیه ‏در سال 81 هجرى‏ درگذشت. (37) و گروهى به سراغ پسرش ابوهاشم رفتند و امامت او را معتقد شدند كه تا سال‏99 هجرى زنده بود و در این‏سال به هنگام مرگ بنابر روایت جعلى بعدى توسط بنى‏عباس ابوهاشم ‏كه فرزندى نداشت امامت را به محمدبن على ‏بن عبدالله بن عباس‏ واگذار كرد. (38) و امامت اینگونه از علویان به عباسیان منتقل ‏شد.

همزمان با گسترش دعوت عباسیان كه شعار خود را «الرضاء من آل‏ محمد» قرار داده و به دستور ابراهیم امام از افشاى نام واقعى‏ امام و رهبر پرهیز مى‏كردند. (39) واژه آل محمد كه عنوان ویژه ‏تیره علوى بود به كار عباسیان آمد. تقسیم بندى ابراهیم امام از وضعیت‏ شهرها نشان از آمادگى ایرانیان براى قیام دارد و نیزعلاقه آنان به اهل‏بیت علیهم السلام (40) یك حركت موازى از سوى بنى‏عباس مردم را فریفته بود چنانكه بعضى‏ از بزرگان همراه این نهضت مانند ابوسلمه خلال كه به این فریب پى‏ برده بود به جرم هوادارى از خلافت علویان اعلام شد. (41)

جد او امام حسین علیه السلام با قیام خونین خود دل هاى بسیارى از مسلمانان را در گوشه و كنار جهان اسلام متوجه اهل‏بیت پیامبرصلی الله علیه و آله كرده بود و در زمان امام صادق علیه السلام حكومتى روى كار آمده بود كه ‏از شعار«الرضا من آل محمد(ص‏)» استفاده و سپس آل محمد واقعى ‏را كنار زده بود و مردم نیز پذیرفته بودند. این همه دگرگونى و تلون در جامعه اسلامى معلول چه عواملى مى‏توانست ‏باشد؟

شاید یكى از علل واقعى مخالفت امام صادق علیه السلام با قیام زید بن على‏ بن الحسین علیه السلام براساس روایاتى كه مخالفت ‏حضرت را نشان ‏مى‏دهد، (42) پیش از هر چیزى فضاى نامناسب آن بود كه اتفاقا بسیار مورد سوء استفاده عباسیان قرار گرفت، به گونه‏اى كه مزار پسرش‏ یحیى در خراسان كه قبلا از سوى ابراهیم امام به عنوان منطقه ‏نفوذ تبلیغاتى مطرح شده بود و احتمالا تشویق او به قیام و خونخواهى پدر از سوى داعیان عباسى احتمالى است كه نمى‏توان به‏ سادگى از آن گذشت. زیرا شهادت یحیى در خراسان به سال‏126 هجرى‏ در شورش عباسیان و سقوط امویان در خراسان مهم ارزیابى شده‏ است. (43)

روى كار آمدن عباسیان امت اسلامى را در تحولى تازه قرار داد و بنیان حكومتى 90 ساله را فرو ریخت و حكومتى پانصد ساله را به ‏قدرت رساند. اما آنچه مهم است نقش موازى عباسیان بود كه در شرایط ویژه تاریخى با یك سوء استفاده بزرگ به قدرت رسیدند.

بسیار طبیعى بود كه منتظر یك حركت نسنجیده در عرصه سیاسى از سوى نماینده مهم و بزرگ علویان باشند. چنانكه در ماجراى قیام ‏محمد نفس زكیه در سال 145 رخ داد و منصور بهره بردارى بزرگ از آن به نفع عباسیان انجام داد. (44)

امام صادق علیه السلام كه به دقت همه این تحولات اجتماعى را زیر نظر داشت ‏فضاى سیاست را هرگز آماده یك قیام علنى سیاسى ندید. آنچه كه‏ جامعه اسلامى از آن رنج مى‏برد زیر ساخت فكرى بود والا ایشان به‏ هیچ وجه كمتر از شخصیتى چون ابومسلم نبود این را از نامه ‏تاریخى ابومسلم به امام كه ایشان بدون خواندن آن را به آتش ‏سپرده بودند، مى‏توان فهمید. پرسش بزرگ مطرح این بود: چه باید كرد؟

جد او امام حسین علیه السلام با قیام خونین خود دل هاى بسیارى از مسلمانان را در گوشه و كنار جهان اسلام متوجه اهل‏بیت پیامبرصلی الله علیه و آله كرده بود و در زمان امام صادق علیه السلام حكومتى روى كار آمده بود كه ‏از شعار«الرضا من آل محمد(ص)» استفاده و سپس آل محمد واقعى ‏را كنار زده بود و مردم نیز پذیرفته بودند. این همه دگرگونى و تلون در جامعه اسلامى معلول چه عواملى مى‏توانست ‏باشد؟

دراین فضاى تیره كه مذاهب اهل‏سنت در حال شكل‏گیرى بودند چه چیزى ‏مى‏توانست ‏شیعه را پایدار سازد؟ آنچه كه به درون فرهنگ مردم راه ‏یابد و تفسیر آنها را از رابطه خود با خدا و جامعه اسلامى ‏دگرگون سازد.

پس در حقیقت گام دوم در بنیانگذارى یك مكتب را حضرت صادق علیه السلام برداشت. گویا مردمى كه از پس قیام امام حسین علیه السلام دلداده این ‏خاندان شده بودند به سراغ آنها آمده و مى‏پرسیدند كه اگر نه ‏امویان و نه عباسیان شما چه مى‏گویید؟ و چه تفسیرى از اسلام‏ دارید؟ و به عبارت روشن‏تر طرح جایگزین شما چیست؟

نشان دادن یك تفسیر جامع از خدا، رابطه مردم با او و انسان مورد نظر اسلام در آن زمان مهمترین دغدغه‏هاى حضرت امام جعفر صادق علیه السلام بوده است اعتقادات عقلانى، اخلاق بایسته و دستورالعمل‏هاى فردى و اجتماعى(فقه) مهمترین حوزه هایى بود كه امام صادق علیه السلام در آنها به طرح و اندیشه دینى پرداختند و چون چنین شد، تشیع داراى ‏شناسنامه رسمى گردید و مذهب ما به نام ایشان مزین شد.

پى‏نوشت ها:

1- بحارالانوار، ج‏47، ص‏6.

2- تاریخ طبرى، ج‏6، ص‏123، منشورات مكتبه اورمیه.

3- الغدیر،امینى، ج 1، ص 152 تا 158، چاپ دارالكتب العربى ‏لبنان.

4- تاریخ طبرى، ج 2، ص 455.

5- تاریخ خلفا، رسول جعفریان، ص 30.

6- تاریخ طبرى، ج‏3، ص‏399.

7- همان، ج‏3، ص.

8- همان، ج 2، ص 520/ ج‏3، ص 1 تا 10.

9- تاریخ تحلیلى اسلام، شهیدى، چاپ نشر دانشگاهى سال 1374، ص‏200.

10- تاریخ سیاسى اسلام، رسول جعفریان، ص 90 و89.

11- همان، ص 92 و 91.

12- نهج البلاغه، خطبه 118.

13- بحارالانوار، ج 44، ص 125.

14- شرح نهج البلاغه، ابن ابى‏الحدید، ج 4، ص‏56.

15- مانند كتاب ایمان ابوطالب شیخ مفید كه علامه امینى در مقدمه‏الغدیر، ج 1، ص‏23 و 24 در این باره سخنانى دارد.

16- همان، ج 1 تا 10 در صفحه 48 فهرست موضوعى الغدیر، آدرس‏ مفصل همه موارد آمده است .

17- الاغانى، اصفهانى، ج‏16، ص‏2667.

18 تاریخ طبرى، ج 4، ص 30، حوادث سال 40 هجرى/ ارشاد شیخ ‏مفید، ص 170.

19- انساب الاشراف، بلاذرى، ج 2، ص 744، حدیث‏303.

20 الامامه والسیاسه، ابن قتیبه، ج 1، ص 175/ ابن اعثم،الفتوح، ج 4، ص 226- 225.

21- تاریخ سیاسى اسلام، ص‏127.

22- تاریخ طبرى، ج 4، حوادث سالهاى 50 تا 60 هجرى.

23- طبقات، ابن سعد، ج‏3، ص 485، چاپ دارصادر بیروت.

24- حماسه حسینى، شهید مطهرى، ج‏3، ص 380، انتشارات صدرا.

25- تاریخ سیاسى اسلام، ج 2، ص‏26/ تاریخ طبرى، ج 4، ص 257- 301.

27- همان، ص 368-370.

28- همان، ص‏383.

29- همان، ص‏426.

30- همان، ص‏487.

31- همان، ص‏579.

32- كامل ابن اثیر، ج 2، ص 225/ تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 305.

33- تاریخ سیاسى اسلام، ص 260.

34- الفتوح، ج‏6، ص 95/ انساب الاشراف، ج 5، ص 221.

35- تاریخ سیاسى اسلام، ص 266-265.

36- تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 250 – 248/ انساب الاشراف، ج 4، ص‏18.

37- تاریخ سیاسى و اجتماعى خراسان در زمان حكومت عباسیان،التون، ل، دنیل، ترجمه مسعود رجب‏نیا، ص 28.

38- همان، ص‏46.

39- همان، ص 115 و 114.

40- شخصیت و قیام زید بن على، رضوى اردكانى، ص 489- 504، انتشارات علمى فرهنگى.

41- تاریخ سیاسى و اجتماعى خراسان در زمان حكومت عباسیان، ص‏38.

42- تاریخ طبرى، ج 4، حوادث سال 145.

43- بحارالانوار، ج‏47، ص 200.

44- تحف العقول، ابن شعبه حرانى،ص 256-260.

منبع :

ماهنامه كوثر شماره 40


  • آخرین ویرایش:-
دوشنبه 2 شهریور 1388  02:50 ق.ظ
توسط:


  • آخرین ویرایش:-
شنبه 17 مرداد 1388  06:03 ق.ظ
توسط:


  • آخرین ویرایش:-
جمعه 21 فروردین 1388  07:37 ق.ظ
توسط:

مشاور املاک مهاجر در اصفهان آماده راهنمایی شما در امر خرید و فروش ملک و رهن و اجاره ملک می باشد شماره تلفن تماس 4452706


  • آخرین ویرایش:-
جمعه 25 بهمن 1387  08:14 ق.ظ
توسط:

لطفا کلیک کنید

http://www.mci.ir/?0


  • آخرین ویرایش:-
یکشنبه 22 دی 1387  08:56 ق.ظ
توسط:

خریدوفروش ملک در استان اصفهان تلفن4452706


  • آخرین ویرایش:-
جمعه 15 آذر 1387  01:15 ب.ظ
توسط:

یک طبقه واقع در خیابان زینبیه نوساز با تمام امکانات دارای 100 متر زمین قیمت در حدود 80 میلیون تومان

امکان معاوضه با سایر ملک های موجود در این منطقه با قیمت کمتر

برای اطلاعات بیشتر با شماره تلفن 4452706 یا 4475650 تماس بگیرید


  • آخرین ویرایش:-

دوطبقه واقع در خیابان زینبیه پشت پارک باقوشخانه با تمام امکانات دارای 185 متر زمین و 185 متر ساخت قیمت در حدود 80 میلیون تومان

امکان معاوضه با سایر ملک های موجود در این منطقه با قیمت کمتر

برای اطلاعات بیشتر با شماره تلفن 4452706 یا 4475650 تماس بگیرید


  • آخرین ویرایش:-
چهارشنبه 29 آبان 1387  12:00 ب.ظ
توسط:

مشاور املاک مهاجر در اصفهان آماده راهنمایی شما در امر خرید و فروش ملک و رهن و اجاره ملک می باشد شماره تلفن تماس 4452706


  • آخرین ویرایش:-